نویسنده:
محمد بذری موضوع:
.:: عشقولی ::.،

صبح یك روز بهاری از خواب تكراری برمی خیزم در ابتدای این روز تكراری به فكر
اینم كه چگونه رنگ تكرار را با تفاوت، از این روز كمرنگ كنم.
تكرار بر همه اعمال و رفتارو كردار آدمی
سایه انداخته است.
در حیرتم كه چگونه جمله "دوستت دارم" خود را از این معركه جدا كرده است
گویا این جمله هرگز رنگ تكرار را به خود نمی گیرد.
هر زمان و هر مكانی كه از لسان آدمی بیرون می آید رنگ تازه ای دارد.
تك تك حروف این جمله گویا مثال بازیگران هر بار برای گوینده صحنه های نویی را
بازی می كنند وشاید هم برای شنونده...
آری "دوستت دارم" جمله ای كه بر خلاف سایر جملات آدمی هرگز رنگ تكرار
به خود نمی گیرد.
این جمله را از یك دیگر دریغ نكنیم!!!!
() نظرات
نویسنده:
محمد بذری موضوع:
.:: فریاد ::.،

به عقربه های ساعت نگاه كن؟؟؟
كدام یك را بیشتر دوست داری؟
عقربه ثانیه، عقربه دقیقه و یا عقربه ساعت را؟
میزان علاقه شما به این عقربه ها را مقصد زمانی تعیین می كند!
اگر منتظر لحظه ای هستید كه كه برای رسیدن بدان بی تابید عقربه ثانیه را بیشتر
دوست دارید زیرا شما را سریع تر بدان زمان می رساند.
و اما اگر از رسیدن به زمانی بیم ناكید عقربه ساعت را بیشتر دوست دارید زیرا
كندتر شما را بدان زمان می رساند.
اما دوستاران عقربه دقیقه چه كسانی هستند؟
نمی دانم!!!
() نظرات
نویسنده:
محمد بذری موضوع:
.:: عشقولی ::.،

مثل گریه توی پاییز
مثل پاییز توی كوچه
مثل كوچه زیر بارون
مثل بارون روی شیشه
تو خود عشقی خود عشق...
مثل اسمت روی قلبم
مثل هدیه توی دستم
مثل اون حالی كه داشتم
وقتی هدیه رو می بستم
تو خود عشقی خود عشق...
مثل ماه...
وقتی گریه اش می گیره
مثل گل...
وقتی از دست تو میره
مثل من...
كه نمی آیی و می میره
مثل تو...
تو خود عشقی خود عشق...
مثل لیلی توی پاییز
مثل مجنون زیر بارون
مثل بارون وقتی آروم
آروم آروم می شه عاشق
تو خود عشقی خود
عشق...
() نظرات